جمعه 1389/08/14

نوشته شده توسط مسعود جعفری در 2:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/08/14

قوانین اجرایی کاملان الزامی

اجرای قوانین کاملا الزامیست.


قانون ۱=فكر نكردن به افكار منفي و مخرب و اعصاب خرد كن

قانون ۲=مثبت اندش بودن(يعني نثبت به هر چيز بايد جنبه خوب را ديد)

قانون ۳=يا برنامه ريزي نكن اگر هم كردي آنرا كاملا انجام بده و تمام كن به هر قيمت و ناتوانيي

قانون ۴=انجام كامل واجبات در زمان مناسب(سر وقت)

قانون ۵=هرچه پول به دست آوردي سريعا به بانك انتقال بده

قانون ۵=به هیچ وجه با دوستان مجادله نکن و تحسینشان کن باي آنها را مال خود كني

قانون ۶=هر کار و همیشه باید با رضایت خداوند باشد

قانون ۷=تا جایی که حقت ضایع نشده دعوا نکن

قانون ۸=ازهیچ کس جز خدا نترس وبه هیچ وجه کمرو نباش

قانون ۹=هر لحظه که بیکار بودی بدان که عقب ماندی پس بيكار نباش

قانون ۱۰=اصلا کار امروز را به فردا مسپار فردا هم همين است با تفاوت كه يك روزت از عمرت را از دست دادي

قانون ۱۱=غرق دررویا نشو در دنیا باش تا دچار اختلال نشی

قانون ۱۲=خودت را دست کم نگیر تو توایی هر کاری را داری

قانون ۱۳=زماني دست ازكار بكش كه كارت تمام شده باشد نه زماني كه خسته شدي

قانون ۱۴=از آنچه داری بیشترین استفاده را ببر

قانون ۱۵=كنار گذاشتن عادت هاي اشتباه،وقت گير،وقت هدر دهنده و غلط از همان لحظه كه پي بردي

قانون ۱۶=براي يك كار و كاري كه يادداشت كردي فقط يك بار بيرون مي روي و حتما آن را انجام مي دهي و تا انجام ندادي باز نمي گردي به هيچ وجه روز بعد را درگير آن نمي كني

قانون ۱۷=هر روز وقتي را به فكر كردن در مورد برنامهايتان و مرور الويت بندي هاي خود اختصاص دهيد تا مطمئن شويد كه آيا از هر دقيقه از وقتتان به بهترين نحو استفاده مي كنيد يا نه؟

قانون ۱۸=فقط يك جا بايد از رو بروي آن هم آبرو رفتن و از هيچ كس نبايد تو از همه ي افراد پررو تر هستي پس هيچ دليلي ندارد كه كارهايي كه آنها انجام مي دهند من نتوانم انجام بدم

قانون ۱۹=از هر دقيقه زندگي استفده كن و به همه ساعات بها بده و در يك روز حتما از ساعات سحر.صبح.ظهر.عصر.سرشب.شب.نيمه شب.ثلث آخر شب و ... كاملا استفاده كن

قانون ۲۰=به هيچ وجه اهداف و آرزوهايت را به هيچ بهانه اي بازگو نكن

نوشته شده توسط مسعود جعفری در 12:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1389/08/09

""""""اخطار""""""


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود جعفری در 0:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/08/06

برای عجوبه شدن باید

البته، پیشرفت خارق العاده

نیازمند تلاش بسیار و کوشش می باشد.

عکس نکته در ادامه.........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسعود جعفری در 9:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1390/03/06

راهنمای کلی مدیریت زمان

                 ثبت در تاریخ جمعه 19فروردین90       لیست ترک عادات بد زندگی{از قانون ترک عادات مضر}   نقسیم بندی ساعت یک شبانه روز برای استفاده از آنها در پروژه های مختلف   عنوان عادت مضر در ساعات عنوان عادت مضر در ساعات ساعات فعال ساعات نیمه فعال ساعات غیر فعال   خواب روزانه نیمه فعال مرحله اول 7:30             12:30 5:30              7:30 23:30            5:30   تلویزیون نگاه کردن علکی نیمه فعال مرحله دوم 15                  19 19                23:30   انجام ندادن کارها در وقت تعیین شده ......... مرحله سوم 12:30              15   صرف وقت به کاری و انجام ندادن آن .......... مجموع نه ساعت حدودا نه ساعت حدودا شش ساعات حدودا                         لیست فعالیت های الزامی روزانه.هفتگی ماهانه. کاملا ثابت در زندگی    زمان اختصاص داده شده به هر یک از شاخه ها در طول روز و شاید هفته   لیست فعالیت های روزانه ی ثابت   ساعت انجام در هر زوز   شاخه ی در ساعات پروژه های فعال مدت زمان بیداری صبح زود ساعت 5 صبح صبح زود قبل آفتاب   قرب الهی تمام لحظات انجام واجبت در بهترین شرایط همیشه خواندن نماز اول وقت صبح صبح زود قبل آفتاب   جسمانی نیمه فعال قد+هیکل رو فرم+زور برای کار کردن یک و نیم ساعت   کسب دو ساله فعال+نیمه فعال قارچ+معدن+مغازه ها ده تا 14 ساعت خواندن نماز اول وقت ظهر ظهر   امور بین الملل فعال+نیمه فعال انگلیسی پنج ساعت   عشق تمام لحظات مهد یک ساعت اختصاصی   افزایش علم و دانش فعال+نیمه فعال دیپلم+کنکور همیشه خواندن نماز اول وقت شب غروب   زندگی حرفه ای نیمه فعال نستلیق+امضا+تکنولوژی+هفت خط یک ساعت اختصاصی   لدت زندگی تمام لحظات همیشه مسواک زدن قبل خواب   تحول زندگی دیگران تمام لحظات مهد+مامان+بابا+طایفه و ... یک ساعت اختصاصی خواب به موقع در شب برای توانایی بیدار شدن در صبح 10الی12 خواب   ثبت نام تاریخ تمام لحظات نیم ساعت اختصاصی لیست فعالیت های هفتگی   کدام روز هفته؟   معرفت تمام لحظات بیست دقیقه اختصاصی کوناه کردن موها   شهرت فعال+نیمه فعال بیست دقیقه اختصاصی   ثبت زندگی تمام لحظات صحبت های mh همیشه لیست فعالیت های ماهانه ثابت   کدام روز و تاریخ ماه                  

نوشته شده توسط مسعود جعفری در 10:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1390/03/06

فیلم کردن پسره در یاهو در 16دی89

mahla_for_you: سلام

mahla_for_you: تهرانی؟

behrouz7531: behrouz az tabriz 28 u?

behrouz7531: webeto roshan mekoni?

mahla_for_you: تنهایی؟

mahla_for_you: من تهرانم

behrouz7531: na 

behrouz7531: khaharam khonast khabe

mahla_for_you: ازدواج کردی؟

behrouz7531: webeto mekham bebenamet

behrouz7531: na felan

mahla_for_you: من مهلا 19 از تهران شمیرانات

behrouz7531: fadat sham

behrouz7531: khosshbakhtam

mahla_for_you: نگاه کن

mahla_for_you: من دانشجو هستم

behrouz7531: koja

mahla_for_you: با بخوابم صبح برم دانشگا

mahla_for_you: کرج

behrouz7531: khob yelahze web bede boro

mahla_for_you: تاریکه هیچی معلوم نمیشه

behrouz7531: basheeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

behrouz7531: masale nest gabole

mahla_for_you: ممنون از حالی که دادی

mahla_for_you: فعلا بای

behrouz7531: shomaratono meshe bedin badan bahat 

mahla_for_you: نگاه ایرانسله مدارک ندادم قطعش کردن

behrouz7531: naro to ro khoda

mahla_for_you: چرا؟

behrouz7531: webeto mekham

behrouz7531: basheeeeeeeeeeeeeeeeeee

behrouz7531: booooooooooooooooooos

mahla_for_you: دیگه داری مشکوک می شی

behrouz7531: fadat

mahla_for_you: فکر نمی کردم در این باشی

behrouz7531: na bokhoda aslan nemeshenasamet

behrouz7531: manzoreto nafahmedam

mahla_for_you: می خوای سر لخت منو بیبنی؟

mahla_for_you: @-)

behrouz7531: are

behrouz7531: :-*

behrouz7531: zod bash

mahla_for_you: eeeeeeeeeeeee

mahla_for_you: nemishe

mahla_for_you: age farda

mahla_for_you: age farda

behrouz7531: age bekhay meshe

mahla_for_you: aksamo

behrouz7531: farda chi?

mahla_for_you: too web didam

mahla_for_you: lo raft chi?

behrouz7531: bokhoda na bavar kon rast megam

behrouz7531: motmaan bash

behrouz7531: harf gosh nade meyam mekhoramet ha

mahla_for_you: حق بده که مطمئن نباشم

mahla_for_you: فعلا بای

behrouz7531: looooooooooooooooooos nasho goftam motmaan bash

behrouz7531: 2 saat daram altemaset mekonam alanam dari meri?

mahla_for_you: نمی تونم دارم می میرم

behrouz7531: namard delet meyad tanham bezari?

behrouz7531: chera?

behrouz7531: khob bebenamet boro

behrouz7531: jjjjjjjjjjjjjj bede

mahla_for_you: عکسمو یه لحظه میزارم کنار آی دی

mahla_for_you: دیدی؟

behrouz7531: baba kheyle tarsoei ha 

behrouz7531: na

behrouz7531: man web mekhaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

behrouz7531: man fagat mekham bebenamet

behrouz7531: gol medam kheyalet rahat bashe goooooooooooooooooooool

mahla_for_you: همینم

mahla_for_you: گول؟

mahla_for_you: یا

mahla_for_you: قول؟

behrouz7531: nadedamet ke

behrouz7531: gol bekhoda gasam mekhoram

mahla_for_you: تاریکه

mahla_for_you:  عزیزم

mahla_for_you: نمی بینی

behrouz7531: bashe masale nest shayadam dedam

mahla_for_you: چی دیدی؟

behrouz7531: fadat sham to ro

behrouz7531: ye lahze cherago roshan mekoni basheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee?

mahla_for_you: نمی شه

mahla_for_you: لو میرم

behrouz7531: baba gol dadam

behrouz7531: chera injori mekoni?

mahla_for_you: می گم لوووووووووووووو میرم بابام می گیره لپ تابو

mahla_for_you: تو دست داری بگیره؟

behrouz7531: na bokhoda atmenan kon

behrouz7531: fadaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaat sham

behrouz7531: zod bashhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh

mahla_for_you: نمی شه 

mahla_for_you: فعلا باییییییییییییییییییی

behrouz7531: kheyle narahatam kardi nakhastam yadet negah dar

mahla_for_you: شرمنده

mahla_for_you: نمی تونم

mahla_for_you: بای

behrouz7531: booooooooooooooooooooooooos

behrouz7531: movazeb khodet bash

behrouz7531: kheyle doset daram

behrouz7531: by

mahla_for_you: قربانت خداحافظ

mahla_for_you: شب خوبی داشته باشی

behrouz7531: vale yadet bashe aksam nadadi

mahla_for_you: نمی شه درک کن

mahla_for_you: بای دیگه باشه


نوشته شده توسط مسعود جعفری در 10:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1390/02/18

گرفتن گواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــینامه ی رانندگی ماشین از مهر 1389 تا آذر 1389 و مر

گرفتن گواهــــــــــــــــــــــــــــــــــــینامه ی رانندگی ماشین

از مهر 1389 تا آذر 1389 و مرحله اجزایی شدن از 22آبان89 تـــــــــــــــــا 13آذر89 طول کشیـــــــــــــد.

 

 این گرفتن گوهینامه همزمان با برنامه ی کسب و کلاس های پرورش قارچ با ابوذر بود.               نمونه ی برنامه های همزمان

فهرست کارهایی که از ابتدا تا انتها انجام شد تا گواهینامه را بگیرم:

         1)  اراده برای گرفتن گواهینامه

         2)  چند بار از جلوی آموزشگاه رد می شدم اما به دلیل اعتماد به نفس کم نمی رفتم با موتور بودم

         3)  مراجعه به آموزشگاه برای آمار گرفتن

         4)  پرسیدن به آموزشگاه که چه مدارکی می خواهد و آیا قبل از هیجده سالگی می توان کلاس ها را آمد که با جواب منفی مواجه شدم حدود اوایل مهر ماه 89 هنگامی که می خواستم به آموزشگاه کیش ایر برای فراگیری زبان در 126 روز اقدام کنم ولی نرفتم به دلیل همراه نداشتن و سختی کار

         5)  رفت تا حدود 25مهر به اموزشگاه حقیقت در پروین اعتصامی رفتم گفت باید مدرک خود اشتغالی داشته باشی رفتم مدرسه مدرک را بگیرم گفت نسخه اش نیامده برای سال جدید که باید از اول مهر می آمد ولی نیامده حدود 6 الی 7 بار به مدسه رفتم که در آخر که در تاریخ 15آبان89 به مدرسه رفتم گفت{آقاری ارومیه-مدرسه ی فن آوران} فردا بیا فردا رفتم گفت فردا ساعتای 11 بیا کامپیوتر خرابه درستش کنیم حتما میدمت قول می دم فردا حدود ساعت 11رفتم گفت:گفتم ساعت چند بیا؟ برو ساعت 12:30ظهر وقتی مدرسه تعطیل شد بیا رفتم خونه ساعت 12:26دقیقه رفتم مدرسه و پسر آقای اورومیه بلند شد و رفت پرینت برگه ی خود اشتغالی منو گرفتو به من داد و من تونستم بعد دو سه هفته رفت و آمد در تاریخ 1389.8.17 فرم خود اشتغالی رو از مدرسه بگیرم{اون روزی که رفتم فرم رو از پسر آقای ارومیه پرینت بگیرم گویا حالش خوب نبود می گفت:می خواهینامه بگیری چی کار کنی؟میخوام سوار ماشین بشم. گفت:حالا سوار چی می خوای بشی؟ منم با صداقت گفتم پیکان وانت گفت:پیکان واتنتم ماشینی شود؟گفتم میخوام کار کنم گفت:هــــــــــــــا در آخر که گویی از دست من کلافه شده بود چون من چند روز قبلشم رفته بودم پرینت کارنامَمو گرفته بود گفت:اگه یه بار دیگه این دورو برا ببینمت می زنم....... منم که می خواستم جوابشو بدم نشستم و چند ثانیه ای از روی صندلی بلند نشدم تا اینکه هی گفت تا بلند شدم رفتیم دفتر فکر کونم زنگ زد دوست دخترش می گفت:کجایی وّ منم به روم نیاوردم تا اینکه آقای ارومیه فرمو مهر و امضا و عکس دار کرد و گفتم تمام گفت:نری دو ماه دیگه برگردی بیا کاراتو درست کن شمارمو گرفتو{که البته رفتم دو ماه بعد امدم}سوار موتور شدمو رفتم.

         6)  بعد از دریافت فرم خود اشتغالی از مدرسه رفتم راهنمایی رانندگی واقع در بلوار جمهوری رئیس راهنمایی گفت باید بری آموزشگاه برگه ی دوم تاییدی رو بگیری سوار موتور شدم رفتم آموزش و پرورش که فرم تاییده رو بگیرم

         7)  اقدام برای تعیید پس از حدودا 8 الی 10 بار تایید افراد و امضاء و مهرشان و کامپیوتری کردن آنها به پایان رسید

         8)  در آخر بعد از نبود عکیس برای عکس دار کردن فرم عکس را در مدرسه تعویض کرده و دوباره به آموزش پرورش واقع در {پشت مدسه ی شاهدد} آنرا عکس دار و مهر و تایید کردم.

         9)  سپس سریعا سوار موتور شدم به دلیل اینکه پنج شنبه بود و ممکن بود راهنمایی و رانندگی تعطیل شود یعنی ساعت 12 ظهر خلاصه سریع به آنجا رفتم یعنی حدود 10 الی 15 کیلومتر فاصله به راهنمایی رفتم و رئیس آنجا که یک سرهنگ بود فرم را تایید امضاء و مهر کرد.

       10)      بعد سریعا بدون پول و با مدارک کامل اعم از{شناسنامه+کپی کارت ملی+کپی شناسنامه+فرم اشتغال به تحصیل+چند قطعه عکس}به آموزشگاه حقیقت رفتم گفت برو پوشه ی کاغذی بگیر رفتم گرفتم{قبل می دونستم پوشه می خواهد قبل از رفتن به آموزشگاه خریدم و بعد رفتم از مغاذه ی قبل از سه راه پارک مطهری به پارک نشاط} و به آموزشگاه رفتم تا اینکه گفت برو پیش اون خانومه قرارداد بنویس رفتم بنویسم گفت پول می خواهد رفتم گفتم بنویس شنبه می آورم گفت نمی شه با پرداخت شود ولی من پولی نداشتم.

       11)رفتم پیش بابا در ساختمان اقبال در حال ساخت خانه بود گفت ندارم بانکم بستس منم پس از غرغر چون خیلی سعی کرده بودم تمام شود امروز پنجشنبه ولی نشد.رفتم خونه

       12)      تا شنبه،شنبه که شد برای اطمینان از آموزشگاه های مجوز دار به راهنمایی رانندگی رفتم و در برگه ی تایین شده چها آموزشگاه نگاه کردم و آموزشگاه والفجر که نزدیک و خوب بود رفتم.

       13)      پس از پرداخت 30.000تومان نقدی به آموزشگاه قرارداد بستیم و کتاب آئینامه را گرفتم.{من پولی نداشتم که به آموزگاه بیش از 50 هزار تومان بدم و خوشبختانه 30هزار تومان در اول بیشتر نمی خواست بر خلاف آموزشگاه حقیقت کامل می خواست}

       14)      ساعت سه همون روز شنبه 22آبان89 به اولین کلاس تئوری آئینامه رفتم تا 5 روز بعد که پنج شنبش تعتیل بود و یک جلسه ی فنی و آئینامه در یک روز برگزار شد و کلاس های تئوری تمام شد.

       15)      در روز آخر هم در امتحان آزمایشی آئینامه قبول شدم در روز چهارشنبه 26آبان89 قبول شدم که دارای 30 سوال بود که باید کمتر از 3 اشتباه در آن می بود تا قبول شوی.

       16)      بعد از دادن برگه به مسئول آنجا یک شماره حسابی را به من داد گفت که 80.500تومان به حساب بانک ملی این شماره واریز کن تا برای کلاس های عملی به یک مربی معرفی بشی و کلاس های عملی شهر رو شروع کنی شنبه به بانک رفتم و پول صد هزار تومانی رو که بابا برای گواهینامه داده بود به حساب ریختم و بقیش را به حساب خودم ریختم و فیش را به آموزشگاه دادم.

       17)      بعد از دادن فیش به آموزشگاه شماره ی یک مربی{آقای سعیدی-اهل زرند} را به من داد تا باهاش تماس بگیرم و هماهنگ کنم هم هم از کارت تلفنی زنگ زدم و قرار شد از فرداش یک شنبه کلاس ها رو شروع کنیم{من کلا 2 جلسه از 10جلسه کلاس ها رو رفتم}

       18)      در اولین جلسه به من تمام نکات را گفت و گفت یک جلسه قبل از امتحان بیا تا تمرین کنیم و گفت:شنبه همه ی مدارکت رو ببر تا کارت تموم بشه مدارک از قبیل{ شناسنامه+کدپستی+کپی کارت ملی+کپی شناسنامه+3 تا عکس 3*4+شماره تماس موبایل وخونه+فرم اشتغال به تحصیل و تاییدیه آموزش و پرورش}

       19)      شنبه مدارک را از خانه برداشتم و به آموزشگاه رفتم مسئول آموزشگاه گفت: دوشنبه بیا چون باید بری چشم پزشکی برای معاینه ی چشم رفتم تا دوشنبه بعد از ظهر با ماشین و با مامان رفتیم{البته برای آش گرفتن از خانم شمس الدینی رفتیم در خونشون و گرفتیم} آموزشگاه گفت باید بری معاینه چشم گفتم:فردا می تونم برم گفت:نـــــــــــــــــــــه فردا امتحان داری خلاصه با مامان رفتیم بیمارستان سید الشهدا کوچه ی کناری بیمارتان ساختمان روبروش وقتی رفتم اونجا دکتر نبود و من مجبور شدم نیم ساعتی بشینم و اولین نفر بودم ولی بعد از من 4 الی 5 نفر اومدن اونجا و یک دختر 18-19 ساله ی آرایش کرده ی بی حجاب بود دکتر آمد و معاینه یفلس های بالا-پایین-چپ-راستو گرفتو و تایید کرد و رفتم آموزشگاه گفت فردا ساعت 7 بیا امتحانه آئینامه ی اصلی داری.

       20)      فردا با ماشین بابا رفتم ولی تا ساعت 8:15 گفتن شروع نمیشه ماشینو دادم بابا وقتی برگشتم گفت مسئول زن گفت:چند بار صدات کردم معلومه کجایی می اوفتی برای دور بعد خلاصه تا ساعت 9:30 خوندیم بعد رفتیم امتحان دادیم وبعد قبول شدم{که باید از 30 سوال حداکثر 4 اشتباه داشته باشی تا قبول بشی}

       21)      بعد از قبولی در امتحان آئینامه ی اصلی مسئول آموزشگاه گفت:پنجشنبه ساعت 8 بیا امتحان شهر.

       22)      پنج شنبه وقتی به آموزشگاه رفتم گفت امتحان توی شهرک قندیل قبل از ترمیناله با مردی ریشی که خونشون روبروی آموزشگاه بود{گفتم با چی میری گفت:پیاده گفتم:بیا با هم بریم  سوار موتور من شدیم و رفتیم تا امتحان بدیم رفتیم امتحان بدیم وقتی اون امتحان داد قبول نشد نوبت به من رسید { اون وایساده بود که با هم برگردیم ولی موقع که من امتحان دادم گفت من رفتم گفتم نه بیابریم ورفتیم}قبل از من یه یارو بود که شمس الدینی بود در پارک دوبل چسبوند به جدول و گفت اِاِاِاِاِاِِ خورد............. سرهنگ گفت برو پایین من نشستم پشت ماشین و رفتم و در نهایت گفت قبول.

       23)      بعد از سرهنگ پرسیدم چکار کنم مدارکو دادو گفت بعد از ظهر ساعت 3 برو رسید گواهینامتو بگیر

       24)      ساعت 3 که گفت باید شنبه بری گروه خونی خودتو از آزمایشگاه بهار بگیری و 8هزار تومان به حساب شرکت توسعه و پژوهش ناجا بانک ملی واریز کنی

       25)      شنبه که شد صبح ساعتای 9 با موتور زدم بیرون تا محل آزمایشگاهو پیدا کنم و پیداش کردم موتورو کنار آزمایشگاه پارک کردم و پیاده شدم و به آزمایشگاه رفتم تا گروه خونی مو بگیرم{شانس آوردم که مامان صبح قبل از آمدنم گفت دفترچه بیمتو ببر منم گفتم شناسناممو هم می برم که اونجا شاید بخواد}گفت کارت شناسایی داری منم دادمش و رفتیم در اتاق تزریقات خونمو گرفت وقتی اومد گفت گروه خونیت چیه منم گفتم o+ ولی خندیدو گفت b+ هستی و تعجب کرده بود از اینکه گفتم o+ و به منشیش می گفتو می خندید بابت گروه خونی که گرفت 2.500تومان گرفت و نتیجه آزمایشو داد

       26)      وقت یکه اومدم سوار موتور بشم دیدم شلواری که پارچه ای بود{صورمه ای} دز عروسی مرضیه پوشیده بودم سوخته خیلی عصاب خورد شد

       27)      رفتم بانک ملی تا 8هزارتومانو به حساب ناجا بریزم وقتی ریختم و اومدم سوار موتور بشم دادم شلوارم گرفته از اگزوز موتور و کاسه ی شلوارم سوخته

       28)      رفتم آموزشگاه پیش مسئول خانمش کدپستی رو که می خوند گفت درسته گفتم:هان خندیدو گفت همین مهمه گفتم حتما درسته دیگه ، خودتون نوشتین بعد رسید پستی گواهینامه رو نوشت و به من داد و گفت اینشاالله یک ماه دیگه میا در خونتون گفت:مبارک باشه گفتم:یـــــــــــــــــــک ماه گقت:آره گفتم:اینقدر زور زدیم یک ماه گفتم دستتون دردنکنه دوباره گفت:مبارک باشه گفتم:خواهش می کنم و رفتم

       29)      و تا امروز یکشنبه 1389.09.21 یا 21آذر89 ساعت 14:15دقیقه هنوز خبره دیگری از گواهینامه نیست تا ببینیم چی میشه{درضمن من امروز در بن بست برنامه ریزی برای دو ساله زندگی ام بعدیم در حال جنگ و حل آن هستم که پنج شیش هفته ای هست که منو گیج کرده اینشا الله این هم به خوبی حل شود مانند گواهینامه کرفتنم}

 

قبل از گرفتن گواهی اشتغال به تحصیل من خیلی حیرون شدم رفتم مدرسه می گفت نمی شه نامه ی دستی بدیم که قول نمی کنند برای اطمینان رفتم پایگاه راهنمایی و رانندگی در اول بلوار جمهوری گفت حتما باید از اداره بیاید رفتم مدرسه 5 الی 6 باری رفتم مدرسه هی می گفت هنوز نسخه ی جدیدش نیامده و باید صبر کنم که همین حدود 10 الی 20 روز به تاخیر انداخت در آموزش و پرورش دو بار رفتم و یک بار با یک مسئول بحثم شد در حدود یکی دو هفته قبل از تحویل فرم خود اشتغالی.

عکسهای استفاده شده در گواهینامه گرفته شده در سه راه قبل از فلکه ابوذر از طرف شهرک ایرانمنش در نیمه ی آبان 89  به منظور کارت پایان خدمت که با بحث و دعوا با بابا برای گرفتن گواهینامه استفاده شد کسی که این عکس ها را از من گرفت یک زن بود که خیلی منو در این عکسا سفید کرد و این باعث شد که با خودم بگم باید یه فکری بکنم این عکس سربازی که باید خصوصیات خاصی از قبیل خط ریش کوتاه،لباس تیره،مو در پیشانی نباشد، گوشها معلوم باشد و زمینه ی سفید که در کل عکس های خوبی نشدند و همه ی عکس ها تا آخرین عکس صرف گرفتن گواهینامه شد که شانس آوردم تا آخرین عکس من فقط عکس می خواست و اگر کم می آوردم حیرون می شدم در ضمن من 6 عکس از اینها گرفتم ولی اصلا به منظور گواهینامه نگرفتم و به فکرش نبودم.6 عکس را من 2.750 تومان شد.

 اولین قدم رسمی و اجرایی برای گواهینامه این مدرک اشتغال به تحصیل پس ده ها بار مراجعه به مدرسه و اداره آموزش پرورش کرمان توانستم آن را در تاریخ 1389.8.18 آن را دریافت کنم تا برای گواهینامه ی ماشین  از آن استفاده کنم من برای گرفتن این مدرک خیلی حیران شدم که در آخر پسر آقای ارومیه چاپ کرد و آقای ارومیه عکس دارش کرد و آن را مهر کرد و به من داد این برگه را من در تاریخ 1389.8.17 از مدرسه دریافت کردم تا به راهنمایی رانندگی ببرم اما سه روز بعد به علتی با تاخیر بردم ولی هنگامی که در سه روز بعد به راهنمایی و رانندگی در تاریخ 1389.8.20 مراجعه کردم در آنجا رئیس راهنمایی رانندگی واقع در خیابان جمهوری به من گفت که باید به آموزش و پرورش بروم و آن را با یک برگ تایید به آنجا ببرم من خوشحال بودم اما هنوز خیلی کار بود که باید به موقع انجام می شد فکر کنم پنجشنبه بود اما پس از چندین مرتبه بالا و پایین رفتن و کامل کردن تمامی تایید ها از معاون،دفتر دار،پشتیبانی و ... گفت باید عکس دار شود بردم که عکس دار کند گفت باید عکس مانند عکس روی برگه فرم خود اشتغالی که از مدرسه گرفتی باشد من مانند آن عکس  را در خانه داشتم و همراه نداشتم گفتنم می رم از خانه می یارم گفت دور می شه امروز پنجشنبس و تا بری بیایی راهنمایی و رانندگی میبندد من که عکس هایی که برای سربازی گرفتم همراه داشتم مسئوله گفت برو مدرسه عکس روی برگه ی خود اشتغالی رو بکن و این عکس بزن که من هم همین کارو کردم و مهر مدرسه رو آقای ارومیه دوباره روی عکس زد تا دچار مشکل نشود بعد رفتم به آموزش و پرورش اونو تایید و عکس دار کرد و سریعا به راهنمایی و رانندگی در بلوار جمهوری رفتم و اونو تایید کردم و سپس سریعا به آموزشگاه حقیقت واقع در خیابان پروین اعتصامی در خیابان بیمارستان کلاه دوز رفتم گفت پول می خواد ولی من گفتم برم پول بیارمن از شنبه می تونم بیام کلاس ها گفت نه می یوفته هفته ی بعد من که خیلی زحمت گشیده بودم تا این مدارک رو بگیرم حرصم گرفت رفتم پیش بابا که در ساختمان اقبال در حال ساخت بود گفتم پول بده گفت ندارم گفتم از بانک بگیر گفت بانک بسته است ساعت حدود 12 ظهر بود خلاصه رفتم خونه و تا شنبه بی خیال شدم روز شنبه که پول نداشتم{از راضیه می خواستم نداشت} به اطراف می گشتم گفتم برم تا راهنمایی رانندگی ببینم آموزشگاه های مطمئن کدامند دیدم روی برگه که چسبونده بودن روی شیشه دیدم آموزشگاه والفجر در پارک مطهری هست حدود ساعتای 10 صبح رفتم آموزشگاه گفتم چی می خواد بخوام ثبت نام کنم گفت 30 هزار تومان پول با مدارک منم خوشحال بابت پول کم می گیرن رفتم از عابر بانک  پول گرفتم گفت مدارک بیار ثبت نام کن رفتم با موتور مدارک رو از خونه آوردم و ثبت نام کردم گفت ساعت 3 بعد از ظهر همین روز بیا کلاس، آئینامه کتاب آیینامه  رو گرفتم{ کتاب راهنمایی و رانندگی در تاریخ 89.8.22 با ثبت نام در آموزشگاه والفجر پارک مطهری دریافت شد و در همان روز به اولین جلسه رفتم} و قرارداد بستیم  { برگ قرار داد با آموزشگاه رانندگی 89.8.22

}و رفتم و از ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر به مدت 4 جلسه رفتم باید 5 جلسه میرفتم که یک جلسه ی فنی را استاد تخفیف داد و به همه حضوری داد در یک روز که هم کلاس فنی و کتاب داشتم خلاصه کرد بعد از آئینامه و قبولی در آزمون آزمایشی آئینامه در جلسه ی آخر و واریز مبلغ 80.500 تومان به حساب آموزشگاه  شماره ی آقای سعیدی  را گرفتم و رفتم با کارت تلفن زنگ زدم و گفت از فردا یکشنبه ساعت 3 بیا جلسه اول که رفتیم حدود 2 ساعت کار کردیم که در جلسه ی اول به قولی مارو خر کنه گفت تو راننده ای یک جلسه قبل از امتحان بیا تا کار کنیم به جای 10 جلسه و 20 ساعت  خلاسه رفت تا شنبه هفته ی بعدش و من مدارک رو بردم گفت سه شنبه 9آذر89 بیا امتحان آئینامه اصلی رو بده سه شنبه تقریبا آماده رفتم {چون روز قبل از ساعت دو بیدار شدم و تا 7 صبح داشتم می خواندم امتحان ساعت 7 قرار بو شروع بشه} با ماشین رفتم ولی گفتن 8.15 امتحانه رفتم ماشینو دادم بابا و با موتور برگشتم ولی وقتی که اومدم ساعت حدود 8 بود و اوفتادم برای دوره بعد امتحان که حدود 9.5 شروع شد و تا ساعتای 10.5 حیرونش بودم و بعد از امتحان دادن همین جور که اسما رو می خوند اونایی که که می خوند رد بودن و اسم منو نخوند و در آخر 7 الی 8 نفر بودیم که قبول شدیم و رفتیم برای امتحان شهر گفتند پنجشنبه بیایین برای شهر رفتبم و پنج شنبه اومدیم البته روز قبلش با آقای سعیدی به شماره تماس 09131437164 با ماشین پراید رفتیم و در شهرک قندیل تمرین کردن که خیلی کلافش کردم و گفت اگه صبح قبول نشی خنگی خلاثه رفتیم تا صبح روز بع ساعت 8 قرار بود امتحان بدم من با مردی که خونشون روبروی آموزشگاه بود با هم رفتیم و در آنجا با هم دوست بودیم {مرد ریشی 26 ساله تقریبا با کت لی و شلوار مشکی} که اون قبول نشد و من قول شدم می گفت در پارک اِل پشت تیره ی برق گیر افتاد و اما من در آخرین دوری که از صبح بودیم رفتم یعنی بعد از حدوداُ 15 الی 20 نفر که از ساعت 8.5صبح امتحان میدادند و اما در امتحان از من ابتدا پارک دوبل بعد پارک ال بعد دور دو فرمونه بعد پارک دوبل و بعد هم قبول و در آخر با همان مرد برگشتیم و رساندمش در خانه شان در ضمن من اون روز قبل امتحان خیلی شنگول بودم و همش یا حرف می زدم یا مزه می پروندم و با همه خوب بودم

 این مدرک اشتغال به تحصیل که در تاریخ 89.8.20 پس از ده ها بار بالا و پایین رفتن از اداره آموزش و پرورش توانستم آن را به تایید آموزش پرورش در بیاورم

این برگ دوم مدرک خود اشتغالی است که برای راهنمایی و رانندگی تهیه شد که در تاریخ 89.8.20 پس از ده ها بار بالا و پایین رفتن از اداره آموزش و پرورش توانستم آن را به تایید آموزش پرورش در بیاورم

من قبل امتحان آئینامه و شهر باید به معاینه چشم می رفتم که با ماشین بابا{پراید}با مامان رفتیم بیمارستان سید الشهدا که معاینه چشم در روبروی آن بود رفتم و معاینه چشم دادم و برگشتیم آموزشگاه و تمام شد فرداش رفتم برای امتحان اصلی آئینامه

آخرین مرحله برای تکمیل پرونده ی دریافت گواهینامه ی رانندگی گرفته شده از آموزشگاه والفجر پارک مطهری در عصر روز پنجشنبه 11 آذر 1389

برگه ی گرفتن گروه خونی از آزمایشگاه بهار در آخر خیابان پروین اعتصامی در تقاطع جهاد در تاریخ 13 آذر 89 یکی از دو مرحله ی پایان برای دریافت گواهینامه

نوشته مدیر آموزشگاه که خانم بود آخرین واریزی برای گواهینامه در 11 آذر89

آخرین فیش واریزی به بانک ملی برای شرکت توسعه و پژوهش ناجا در بانک ملی به مبلغ 8 هزار تومان در 13 آذر 89

برگه رسید گواهینامه که آخرین برگه دریافتی از آموزشگاه است که در 13 آذر 89 از آموزشگاه برای دریافت گواهینامه پس از 30 روز درب خانه می باشد.

چگونه می توانستم زود تر انجام بدهم و به پایان برسانم؟

چون مدرک اشتغالی را تا مرحله ی امتحان آئینامه و شهر نمی خواست و من به دلیل نداشتن گواهی اشتغال به تحصیلی حدود بیست روز حیران ماندم و عقب افتاد که می توانستم 20 روز زودتر به اتمام برسانم اما مقصر هم به نوعی من نبودم چون آموزشگاه حقیقت گفته بود نمیشه

به دلیل عدم تحقیق،بررسی،حواس جمعی و مدیریت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنظیم شده در تاریخ جمعه 19آذر89 تا یکشنبه

 

نوشته شده توسط مسعود جعفری در 3:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر